X
تبلیغات
برگ سبز
معرفي آثار و زندگي نامه پرويز ياحقي

قطعه زيبايي كه تقديم شما عزيزان ميشود اثر زيباي عطر شراب استاد پرويز ياحقي است.بي ترديد از شنيدن آن لذت خواهيد برد.

دانلود قطعه زيباي عطر شراب

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 18:19  توسط فائزه  | 


دوستان عزيز

ويديوي نابي كه تقديم حضورتان ميكنم ويديوي بسيار زيبايي از ويلن نوازي استاد پرويز ياحقي است.ديدن اين ويلن نوازي بدون شك ياد اور خاطرات زيباي گذشته است.اميد است لذت ببريد.

دانلود ويديوي ناب ويلن نوازي استاد پرويز ياحقي


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 16:3  توسط فائزه  | 

پرويز و آن آرشه خيال انگيز...




توجه: این گزارش در تابستان 78 از مرحوم استاد پرویز یاحقی تهیه شده است.

به خاطرم می آید ، سه یا چهار سال بیشتر نداشتم که با انگشتان کوچکم روی آبپاش باغبانی پدرم ضرب می گرفتم و نغماتی که از استاد حسین خان یاحقی " دایی هنرمندم " و دوستانش شنیده بودم را زمزمه می کردم ...

دایی من استاد ویولون بود و در آن زمان شاگردانی داشت که آن شاگردان برای یادگیری ویولون به منزل ما می آمدند . طبیعی است که نظر من به این ساز خیلی جلب شود که شد . این منزل علاوه براین شاگردان، محل آمد و شد بزرگان موسیقی ایران مثل : رضا قلی ظلی ، مرتضی محجوبی ، ابو الحسن صبا، مرتضی نی داود ، شهنازی و خیلی از موسیقیدانان بزرگ و سرشناس دیگر زمان از جمله رضا محجوبی بود . اینها با دایی من دوست بودند . طبیعی است ، کودکی که در چنین محیطی زیست کند ، به هنر موسیقی علاقمند می شود . پدر مرحوم حسین یاحقی ( پدر بزرگ من که ایشان را ندیدم ) ، موسیقیدان بودند ، ( البته نه به آن اشتهاری که ما فکر می کنیم ). ولی در زمان خودشان مورد توجه دوستداران موسیقی بودند . مادر من به موسیقی علاقمند بود وگوشه های موسیقی را می شناخت و مرحوم خانم فرخ القاء ، خاله من ( کهاستاد دایی من نیز بود متأسفانه در جوانی جهان فانی را وداع گفت)، زنی عجیب و غریب و دارای استعدادهای شگرف و اعجاب آور بود . سنتور را در حد استادی می نواخت . می گفتند که مرحوم حبیب سماعی  می آمده و سبک وسیاق نوازندگی وی را بررسی می کرده و یاد می گرفته است . وی سازهای تار ، پیانو و کمانچه را نیز می نواخت. البته باید توجه داشت که در آن دوران ، خانمی اگر بخواهد موسیقیدان شود با چه مشکلاتی مواجه بوده است .

اطن استعداد از لحاظ ژنتیکی حتمأ در اجداد و اعقابشان وجود داشته است . ولی آنچه که در خاطر من هست ، مرحوم خاله من ( اگر حمل بر خود ستایی نشود )، یکی از ستاره های درخشان موسیقی و استعداد بود . در کودکی وقتی به سازهای مختلف و گوناگونی که متعلق به دایی ام بود ور می رفتم ، استادم حسین یاحقی و مادرم و به طور کلی اهل خانواده با حیرت با همدیگر می گفتند : " استعداد این بچه به خاله اش رفته است " .

به هر حال من سه یا چهار ماهه بودم که خاله ام از دنیا رفت . همان وقت مرحوم ملک الشعرای بهار قصیده ای زیبا در وصف وی سروده بود که بر سنگ مزار او حک کرده بودند که هنوز هم هست .

مرحوم استاد یا حقی که علاقه زیاد من را به موسیقی می دید ، از پدرم خواست که مرا تحت تعلیم خودش در آورد . ولی پدرم که از کارمندان عالی رتبه وزارت امور خارجه بود ، با این مسئله مخالفت کرد .

از طرفی خانه ما محل رفت و آمد بزرگترین چهره های موسیقی " استادان محجوبی ، حسین تهرانی ، صبا، نی داوود ، عبادی و ..." بود و من تقریبأ هر روز شاهد هنر نمایی آنان بودم . اگر روزی آنها به خانه ما نمی آمدند ، من با زاری و التماس از دایی می خواستم که من را نزد آنها ببرد .

من از کودکی علاقه زیادی به موسیقی نشان می دادم. مرحوم یا حقی به خوبی به این نکته رسیده بود ، ولی پدرم مخالفت سرسخت موسیقی دان شدن من بود و همین اختلاف باعث می شد که ساعت ها ، آن دو با همدیگر مذاکره کنند . پدرم هم دریافته بود که قضیه به این آسانی ها نیست . مبارزه و کشمکش بین پدرم و گروه مقابل او که در رأس آنها یا حقی و صبا بودند، شکل جدی تری به خود گرفت . نه این که با موسیقی بیگانه باشد ، خیر فقط نمی خواست که فرزندش موسیقیدان شود . او می خواست من دکتر یا مهندس شوم . اما دایی بدون توجه به خواست پدرم ، دست از راهنمائی و آموزش من برنمی داشت . کار به جایی رسید که پدرم برای اینکه من را از محیط دور کند ، تصمیم گرفت به بهانه مأموریت اداری مرا از کشور خارج کند . چشم باز کردم خودم را در بیروت یافتم . زمانی که از حسین یاحقی ، صبا و ... دور شدم به سختی بیمار شدم . کاخ آرزوهایم را که همان همنشینی با موسیقیدانان بود ، فرو ریخته دیدم .

یادم رفت بگویم فلوت کوچکی داشتم که با آن نغمه های موسیقی را تقلید می کردم و پدرم حتی اجازه نداد فلوت را همراه بیاورم .

بیماری من هر روز شکل جدی تری به خود می گرفت . پدرم که بسیار مرا دوست داشت ، هر روز مرا نزد یک پزشک می برد . بعد از مدتی نزد این پزشک و آن پزشک رفتن ، عاقبت یک دکتر فرانسوی ، پس از معاینات زیادی به پدرم گفت :" فرزند خردسال شما از دوری چیزی رنج می برد ". از او خواست که هرچه زودتر آن چیز را که از من دور کرده ، به من بازگرداند . او به پدرم گفت :" اگر غیر از این باشد کودک تو از بین می رود ."

دور شدن از کانون موسیقی ، من را تا آستانه مرگ پیش برد .پدرم خیلی نگران بود . ولی از طرفی نمیخواست که من را بازگرداند. خلاصه ، خبر بیماری من به گوش مادرم رسید . مادرم در نامه ای خطاب به پدرم نوشت : " تو می خواهی پرویز را بکشی تا حرف خودت را به کرسی بنشانی ". سه یا چهار ساله به سختی گذشت . تا این که در آستانه ده سالگی ، با پول تو جیبی که جمع کرده بودم از خانه پدری فرار کردم و به ایران بازگشتم .

به محض رسیدن به ایران ، خانواده ام مرا در بیمارستان بستری کردند . ابتدا بیماری من را سل تشخیص دادند ، ولی بعد از مدت کوتاهی علت اصلی بیماری ام را تشخیص دادند و در نامه ای خطاب به پدرم گفتند: " اگر بیش از این پافشاری کنی فرزندت از بین می رود ".....

من در ایران ماندم و نزد استاد حسین یا حقی تعلیم موسیقی را به صورت جدی ادامه دادم .

آن زمان چند سال داشتید ؟

حدودأ سیزده یا چهارده سال. به یادم می آید ، در آن سالها به علت کوچکی جثه ، ویولون را نمی توانستم زیر چانه نگهدارم. دست چپ من مرتب بالا می آمد . یک روز استاد ویولونش را گذاشت روی میز و از کلاس بیرون رفت . پس از مدتی با یک گلوله نخ که اندازه اش قدری از توپ پینک پنک بزرگتر بود ، بازگشت و گفت:" ویولون را بگیر دستت ". بعد هم بلا فاصله گلوله نخ را کف دست من گذاشت . به طوری که دست من به کلی مثل فلج ها شد . در همین حال به من گفت : " حالا باید تمرین کنی ".

در اینجا از استادم پرسیدم : " چرا این کار را کردید ؟" ایشان در پاسخ گفتند :" باید انقدر دست تو عادت کند که این طور بایستد و ویولون را در دست نگه نداری بلکه باید با چانه ات نگهداری .گذشتگان حالت صحیح نگهداری ویولون را به ما نیاموختند . کسی نبود که اینها را بگوید. ما خودمان از نواختن کمانچه با نواختن ویولون آشنا شدیم . من باید امروز طرز درست گرفتن ویولون را به تو بیاموزم . می خواهم اشتباهی که در مورد ما شد ، درباره تو تکرار نشود ".

از آن لحظه به بعد ، از یاد من نرفت که باید چگونه ویولون را زیر چانه بگذارم و آن را صحیح در دست بگیرم . این اشتباهی بزرگ است که سنگینی ویولون را با دست چپ نگهدارند. این عمل غلط است . حدود چهل درصد از قدرت فیزیکی دست نوازنده را هنگام نواختن می کاهد . نوازنده باید ویولون را زیر چانه قرار دهد و وزن آن را به وسیله عضلات چانه و گردن نگهدارد ، یعنی نوازنده هنگام نواختن اگر بایستد از دو طرف ، دستهایش را به بدن خود آویزان کند ( مثل این که خبردار ایستاده ) ، ویولون سر جایش بماند و از زیر چانه او نیفتد ، آن وقت است که ویولونیست می تواند از تمام قدرت دست و پنجه هایش برای نوازندگی استفاده کند .

همین متد را نیز دایی جان به شاگردان دیگرش مثل :مهدی خالدی ، مجید وفادار ، ( که این دو از شاگردان زنده نام ابوالحسن خان صبا نیز بودند ) ، همچنین دکتر علی اصغر سعادت ( که از شاگردان خوب ایشان و از دوستان صمیمی من هم بود . خیلی خوب ویولون می زد و مدت ها است که رخت از این جهان فانی بسته و به جهان ابدیت رفته است ، خداوند روح او را شاد فرماید که انسانی بود هنرمند و شریف و خدمتگذار )، نیز آموخت .

خاطرم هست که مرا از سن پانزده سالگی نزد استاد صبا فرستادند تا در کلاس ایشان افتخار حضور داشته باشم . یکی دو سالی هم نزد مرحوم صبا کارم را ادامه دادم .

اما همانطور که برای فراگیری هر علمی مرارت و وقت و زحمت لازم است ، من هم در بخش های بچه گانه دوره اول 3 و بعد بخشهای دوازده گانه دوره های دوم و سوم (که کتاب هایش اثر مرحوم حسین صبا را که به سایر شاگردان درس می داد ، طی کردم .

در زمان استاد صبا مواجه شد با دو نکته ، یکی این که من خواهرزاده دوست و همکارش حسین یاحقی هستم و دوم این که (خود استاد اظهار می داشت ) با استعداد شگرفی روبه رو شده است . از این رو سر ذوق و شوق آمده که هر چه بیشتر اندوخته های خود را به این شاگرد متعهد بیاموزد. به این دلیل شروع کرد ، خارج از ساعات دروس کلاسش با من کار کردن . خوب به یاد دارم که شاید جلسه ای متجاوز از دو ساعت و بعضی وقت ها بیش از دوساعت و نیم ، این مرد محترم ، این انسان شریف ( که روانش شاد باد ) ، با من کار می کرد و تکنیک های مختلف ویولون را به من می آموخت و من دوره هاو کتاب های این دو استاد ارجمند و با ارزش را فرا گرفتم .

مادرم اتاق کوچکی در زیر زمین خانه برای من آماده کرده بود . صبحها ساعت پنج ، زودتر از اینکه اهل خانه از خواب بیدار شوند ، بلند می شدم ، به اتاق می رفتم و در را بر روی خودم مط بستم و شروع می کردم به تمرین. این کار تا ساعت هفت و نطم که باید به مدرسه می رفتم ادامه داشت . بعد با عجله به اتاق بالا باز می گشتم ، نان و پنیری از سر سفره برداشته و با سرعت به سوی مدرسه باز می گشتم . فاصله خانه تا مدرسه حدود سیصد متر بود که من همیشه این مسافت را می دویدم . شیفت اول مدرسه تا ساعت یازده و نیم بود . البته توجه داشته باشید که ما آن موقع هم صبح به مدرسه میرفتیم هم بعد از ظهر . خلاصه من بر خلاف سایر هم کلاسی هایم که در راه بازگشت به خانه مشغول شیطنت های کودکانه ، توپ بازی و خریدن خوراکی می شدند با سرعت هر چه تمام تر از آنها جدا می شدم و به خانه بازمی گشتم . دوباره به زیر زمین رفته و شروع می کردم به ساز زدن . این کار تا ساعت دو بعد از ظهر ادامه داشت . بعد با سرعت نهار می خوردم و به مدرسه می رفتم . عصر هم زودتر از همه خودم را به منزل می رساندم و دوباره سراغ ساز میرفتم . تمرینات سخت و طاقت فرسا بود . بارها هم دجار دردسر شدم . مثلأ یادم هست که همسایه ها به مادرم معترض شده بودند . می گفتند : " پسر شما خواب و استراحت را از ما گرفته است . از پنج صبح تا نیمه شب ساز می زند . . اگر جلوی او را نگیرید ، می رویم و از شما شکایت می کنیم ". چند بار هم بیمار شدم . ساعت طولانی به زیر زمین رفتن و در را به روی خود بستن از خواب و خوراک کاستن و..... به سلامتی من خیلی لطمه زد . به گونه ای که مادرم به شدت به من معترض شد . او می خواست که من به سلامت جسمی و روحی خودم بیشتر توجه کنم . به خاطر همین تمرینات من همیشه از بقیه شاگردان جلوتر بودم ، به همین دلیل هم سوء تفاهم برای شاگردان ایجاد شده بود .

آنها می گفتند :" چون پرویز خواهر زاده استاد است ، به همین دلیل استاد به او درستر و کامل تر درس می دهد ". در حالیکه اینطور نبود . بارها اتفاق افتاده بود که مرحوم دایی درس من را دیرتر از بقیه می داد ، بگذریم . من به حدی پیشرفت کرده بودم که وقتی دایی مریض بود یا در رادیو بود ، درس شاگردان را من می دادم و یا اینکه بعضی وقتها که خوانندگانی می آمدند تا ترانه ها را یآد بگیرند ، دایی می گفت :" پرویز برو ، این ترانه را به آن خانم یا آقای خواننده یاد بده ."

چه خاطره ای از مرحوم استاد صبا ( در سال های نخستین آشنایی تان ) به یاد دارید ؟

به یاد دارم ، شبی مرحوم استاد ابوالحسن صبا به منزل ما آمد ( ایشان هر وقت که فرصت می یافت به دیدن حسین یا حقی می آمد .) چون منزل استاد در خیابان ظهیرالاسلام (زیر سقاخانه ) قرار داشت و منزل ما در خیابان صفی علیشاه ،خیلی این دو منزل به هم نزدیک بودند . هر وقت که استاد صبا سراغ دایی جان می آمد ، گفتگوی آن دو استاد کم نظیر ( و شاید بی نظیر ) ،اطراف موسیقی و فرهنگ صوتی ایران دور می زند و بعد از آن هم ، سه تار می زدند و گاهی هم آرشه ای روی ویولون می کشیدند.

به هر حال آنها دو رفیقی بودند ، همدلی و پاکنهاد . در یکی از همین شب ها بود که دایی ام رو کرد به استاد صبا و گفت : " این خواهرزاده من را که می شناسیدش ، حالا که تا این حد فراگیری موسیقی و نواختن ویولون جلو آمده ، دلم می خواهد که سبک و مکتب شما را هم بشناسد " . آن مرد محترم وبزرگوار ، در نهایت خوشرویی پذیرفت و از هفته بعد من به کلاس ایشان رفتم . بعدها که به سنین بالاتر رسیدم ، ارکستراسیون ، ساز شناسی و آن مسائلی که برای یک رهبر ارکستر و یک آهنگساز لازم است را هم آموختم . زیرا وقتی که من در سن هفده ، هجده سالگی آماده برای رهبری ارکستر و ساختن آهنگ شدم ، می بایست این مراحل را طی می کردم و این مسائل را بدانم . استادان اصلی من همین دو نفر بودند. ولی طبیعی است ، آثار دیگران را که در دسترسم قرار می گرفت ، می دیدم و بهره می بردم . ولی بیشترین توجه و اعتقادم به این دو نفر بود و تمام سعی و کوشش خود را درباره فراگیری این دو استاد به کار بردم .

روزها پس از دیگری سپری می شد تا اینکه برای اولین بار ( در سن پانزده سالگی ) به رادیو راه پیدا کردم و یک قطعه ساز تنها اجرا کردم . اما پدرم اجازه نداد که از ننام فامیل صدیق پارسی استفاده کنم . به همین دلیل دای گفت :" تو از این به بعد از نام فامیل یاحقی استفاده کن ".

از همان زمان من به عنوان پرویز یاحقی ، فعالیت خود را در ارکستر استاد یا حقی ادامه دادم ، تا اینکه در سن شانزده سالگی اولین ارکستر خود را ، تشکیل دادم . در همان سالها با استاد فقید مرحوم بدیع زاده آشنا شدم .

آغاز فعالیت جدی شما در رادیو به چه سالی باز می گردد ؟

سال 1334 یعنی از همان ورود آقای معینیان به رادیو و اداره انتشارات آن روز که بعدها به آن وزارت اطلاعات می گفتند .

در ابتدا با کدام یک از خوانندگان آن روز کار می کردید ؟

چند آهنگ برای آقای منوچهر همایون پور ساختم . در دوران تحصیل دوستی داشتم به نام هوشنگ شوکتی ( برادر استاد علی اضغر گرمسیری ) که می خواند. چند آهنگ هم برای او ساختم . البته شوکتی پس از مدت کوتاهی کار خوانندگی را رها کرد . بعد هم با داریوش رفیعی کار کردم .

آیا در همان سالها به عنوان مفسر سیاسی با مطبوعات همکاری می کردید ؟

نه همکاری من با روزنامه ها برمی گردد به سالهای پیش از 1334. یعنی زمانی که من 16 یا 17 سال داشتم . فکر می کنم حدود سال 1331. در آن سال ها به خاطر علاقه ای که به کار نویسندگی داشتم ، رفتم دنبال خبرنگاری. با خیلی از روزنامه نویسها ی مشهور امروز همکار بودم .البته همزمان موسیقی هم کار می کردم .

چه خاطره ای از دوران روزنامه نگاری دارید ؟

خاطره که زیاد دارم ، ولی یکی از آنها که مشهورترین رپورتاژ خبری شد ، مصاحبه من با هوشنگ ورامینی ( قاتل معروف ) بود . در این مصاحبه همشنگ ورامینی نحوه به قتل رساندن قربانیان را تشریح کرد که بسیار هولناک و تکان دهنده بود . نوار آن گفتگو را هنوز دارم .....

همکاریتان با مطبوعات تا چه سالی ادامه داشت ؟

تا سال 1334 که به رادیو رفتم .

آهنگ معروف " ای امید دل من کجایی " که با صدای استاد بنان اجرا شده بود را در چند سالگی ساختید ؟

نوزده سالگی . شعر این ترانه را " استاد نواب صفا " سروده اند که در گلهای شماره 172 اجرا شد .

چه کسانی در اجرای این اثر جاودانی شما را همراهی کردند ؟

استادان مرتضی محجوبی ( پیانو ) ، ابو الحسن صبا ، حسین یاحقی ، علی تجویدی ، حبیب الله بدیعی (ویولون ) ، نصر الله زرین پنجه (تار) ، حسینعلی وزیری تبار (قره نی ) حسین تهرانی ( تنبک ) و چند هنرمند دیگر که حدودأ بیست نفر می شدند. این آخرین برنامه ای بود که استاد صبا در آن حضور داشتند و بعد از دو سه هفته از دنیا رفتند .

هنرمندانی که نام بردید همگی از بزرگان موسیقی بودند. چگونه با شما که فقط نوزده سال داشتید کار کردند ؟

وقتی من رفتم که آهنگ را برای اجرا آماده کنم ، به خاطر احترامی که به استاد صبا قائل بودم ، از ایشان خواستم تا ارکستر را رهبری کنند . ولی استاد با بزرگواری همیشگی از جا بلند شدند و با آرشه ویولون روی دسته صندلی زدند و ارکستر را امر به سکوت کردند . بعد هم با صدای بلند گفتند :" چون شما آهنگ را ساخته اید ، من سر جای خودم می نشینم . شما خودتان بیایید و ارکستر را رهبری کنید ." ایشان می خواستند با این کارشان بگویند که تنها باید به ارزش هنری هنرمند بها داده شود و یا حقی نباید ، به خاطر جوان بودن از رهبری ارکستر کنار گذاشته شود .

یک خاطره دیگر هم در مورد این آهنگ برایتان نقل می کنم .استاد مرتضی محجوبی با اینکه هنرمندی بزرگ و بی نظیر بود خط نت بین المللی را نمی دانست . به من گفت : " این آهنگ را یک بار بزن تا من آن را اجرا کنم ." من آهنگ را با ویولون نواختم ، استاد پاکت سیگار همی خود را درآورد و یک چیزهایی روی آن نوشت .همین نت فارسی قدیمی بود . بعد به من رو کرد و گفت :" این جمله را بزن ، آن جمله را بزن ." من هم مرتب می نواختم و ایشان روی پاکت سیگار را سیاه می کرد و آهنگ را با آن هم زیر و بم ها ، با خط مخصوص خودش نوشت . بعد هم که شما شاهدید این اثر چقدر زیبا و بدیع از کار درآمد . استاد محجوبی اگر نت نمی دانست ، ولی بدون غلط و بسیار عالی از عهده کار برآمد که این نشاندهنده استعداد درخشان و نبوغ او بود .

برادر ایشان " رضا محجوبی " هم از هنرمندان بزرگ و تأثیر گذار در موسیقی ایران بوده اند . خود شما تا چه اندازه از نوازندگی ویولون ایشان تأثیر گرفته اید ؟

او حدود چهل سال از من بزرگتر بود . یادم می اید ، سیزده سال بیشتر نداشتم که ایشان به منزل دایی من می آمد و با همان حالت روحی خاص خودش ویولون را از دست دایی گرفت و گاهی مدت یک ساعت و نیم می زد و همه می دانند که او از لحاظ روحی با مردم عادی متفاوت بود ، ولی یم نابغه ژنی بود . من هر وقت صدای ساز او را می شنیدم ، تحت تأثیر پنجه های سحر آمیزش قرار می گرفتم .

شما یک ویولونیست صاحب سبک هستید . به گونه ای که اغلب نوازندگان معاصر یا حتی نسل بعد از شما تأثیر زیادی از شیوه نوازندگی تان گرفته اند . ویژگی این سبک چیست ؟

من راوی زندگی خودم هستم . این سرگذشت من بود که به صورت سبک موسیقی به هنرستان عرضه شد . من کی هستم ؟ چه احساساتی داشته ام ؟ از دیدن پدیده ها چه عکس العملی در من ظاهر می شود ؟ نوارها و اصواتی که تار و پود وجود مرا به لرزه در می آوردند ، چیست و چگونه به من میرسند ؟ سعی من بر این است که پاسخ این پرسش ها را بیان کنم . همان طور که در ابتدا گفتم شیوه ی نوازندگی من بیانگر احساسات درونی ام است . آنچه بر من گذشت ، از لحظه تولد تا جایی که مغزم شکل گرفت و قوه تشخیص پیدا کردم را به زبان ساز روایت می کنم . راز خلق اصوات زیبا دو چیز است : قدرت خلاقیت و تکنیک نوازندگی . این ها جز موهبت خداوند ، چیز دیگری نیست .

به غیر از شما آیا فرد دیگری از خانواده تان به دنبال موسیقی رفت ؟

جمعأ هشت خواهر و برادر بودیم . البته همه آنها جز یک خواهر با من نا تنی هستند . متأستفانه خواهرم در یک حادثه رانندگی از دنیا رفت . پدرم چند بار ازدواج کرد که در آخرین ازدواج خود صاحب 2 پسر و 3 دختر شد . مادرم سال 1342 از دنیا رفت . به غیر از من ، برادر بزرگترم ، منصور یاحقی به موسیقی علفاقمند است که نوازندگی سنتور را نزد استاد حبیب سماعی آموخته است . خواهرم که از دنیا رفت گرایش زیادی به موسیقی داشت . دشتی و شوشتری و منصوری را عاشقانه دوست داشت . من هم او را عاشقانه دوست داشتم . یادش به خیر که با رفتن او زندگی من دچار طوفانی هولناک شد . به یادش چند نواز ضبط کرده ام . او به دلیل اینکه زن بود و در شرایط خاص زنانه قرار داشت ، موسیقی را به صورت حرفه ای دنبال نکرد . برادرم ( منصور یاحقی ) ، هم موسیقی را حرفه ای دنبال نکرد . به غیر از خواهر مرحومم و منصور ، بقیه خواهران و برادرانم به اندازه سر سوزن نه از موسیقی چیزی می فهمند ، نه آموخته اند و نه دنبالش رفته اند . البته برادر بزرگم منصور یاحقی از نوازندگان خوب سنتور بوده و هست .

آثار مشترک شما و بیژن ترقی هنوز هم زیبا و دل انگیز است . این آثار بیانگر همدلی و همراهی شما دو نفر است . چگونه به خلق آنها رسیدید ؟

بطور کلی در هنر آهنگسازی و ترانه سرایی ، باید گفت که این الهامات زمان نمی شناسد و در همه اوقات روز و شب ، امکان این هست که ملودیهایی به آهنگساز و مضامین زیبا و بکری به شاعر الهام شود . در این مورد خاص ، تجربه های گذشته ما حاکی از آن است که بین آهنگساز . شاعر صرفنظر از تخصص ، می بایست تفاهمات احساسی و شناخت دقیق روحی وجود داشته باشد . تجربه نشان داده است ، این شناخت و تفاهم باعث می شود که آهنگ و یا ملودی ، با مضامین و کلماتی که شاعر بر روی آن می گذارد ، دارای انسجام و استحکام بیشتری شده و در مجموع آثاری زیبا و مردم پسند، با رعایت همه موازین علمی و رعایت همه اصول لازم ، تطبیق داد و به صورت یک آهنگ کامل در آورد ، آن را با شاعر در میان می گذارد و شاعر نیز که توانایی درک و شناخت مفاهیم نهفته در آهنگ را ، با شنیدن مکرر ، دریافت و مضامین زیبایی را بازگو می کنند ، راز و رمز آم ملودیها ست ، بر روی آهنگ استوار می کند . این همان کاری است که من و دوست دیرینه ام ( آقای بیژن ترقی ) ، طی سالیان دراز به اتفاق به آن اشتغال داشته ایم و بدیهی است که مردم علاقه مند به هنر اصیل موسیقی و ترانه ف این آثار را شنیده و به آنها دل بسته اند و هنوز هم پس از چند دهه ، آنها را در خاطره دارند . در انجا باید یادآوری کنم که آقای بیژن ترقی ، خود موسیقیدان هستند و با نوازندگی ویولون هم آشنایی داشته و دارند .

شما طی سالهای طولانی با اغلب استادان موسیقی نشست و برخاست داشته اید . کدام یک را موفق تر می دانید ؟

هنرمندانی که در تمام زمینه ها ،از قبیل آهنگ سازی ، نوازندگی سلو ، رهبری ارکستر و تنظیم آهنگ ، تبحر لازم و کافی را داشته اند ، بسایر معدودند. گروهی هستند که در آهنگسازی بسار توانا . مسلط اند اما در نوازندگی و ارائه قطعات زیبای ردیف های موسیقی به صورت متنوع و القای آنها به شنونده ، از توانایی های لازم بی بهره اند . در مقابل آنها گروهی هستند که هم در نوازندگی ممتازند و هم در آهنگسازی . ما نا گزیر باید بین این دو گروه تفاوتهایی قایل شویم . به عنوان نمونه ، می توانیم از استادان فقید موسیقی ایران ف مرتضی محجوبی و حسین یاحقی نام ببریم که هم در نوازندگی (آن هم با پیانو و ویولون که اصولد ساز خارجی هستند ) ممتاز و بی همتا بودند . هم در آهنگسازی که سبک خاص و بی بدیل داشتند . نمونه هایی از آنها مثل : من از روز ازل ، کاروان ،  برق غم ، جوانی ، بی خبر ، دیدی ای مه و ... که با صدای خواننده های فقیر بنان ، قوامی و چند خواننده دیگر در برنامه گلها ، اجرا و ضبط شد که هنوز هم موجود است . بگذارید از شادروان مهدی خالدی یادکنم که سالیان طولانی یکه تاز میدان نوازندگی و آهنگسازی در پهنه موسیقی اصیل ایرانی بود و آهنگهای جاودانه آن شادروان هنز که هنوز است زیباست . تعداد زیادی از نوازنده های ویولون و آهنگسازان سعی کردند بتوانند گوشه ای از آهنگسازی و نوازندگی او را تقلید  کنند اما تا کنون هنرمندی را که بتواندبه آن قدرت خلاقیت و چیره دستی هنرنمایی کند ندیده ایم . به عنوان مثال او اولین کسی بود که برای فصل بهار آهنگی ساخت :" آمد نوبهار ، طی شد هجر یار " . با اینکه آهنگهای زیبات و برجسته ای برای بهار ساخته شده ولی هیچ کس تا کنون موفق نشده است اثری مثل او به وجود بیاورد . خود من چندین آهنگ نوروزی ساخته ام ولی در نهایت صداقت اعتراف می کنم هنوز هم ترانه زیبای استاد خالقی رکورد دار است .

علت کناره گیری شما از صحنه موسیقی چه بود ؟

وقی یک هنرمند در مسیری قرار می گیرد ( آن هم ناخواسته ) ، که از همه طرف هر آنچه بر سر راهش است ، خلاف اصول و اعتقادات اوست ، هیچ کاری از دستش ساخته نیست مگر آنکه کناری بنشیند .

غیر از کناره گیری راه دیگری وجود نداشت ؟

چرا یک راه ، آن هم اینکه هنرمند رنگ عوض کند ، که این هم کار من نبود .

برخی از آثار شما خواسته بداهه نوازی و تک نوازی طی روز به دفعات از صدا و سیما پخش می شوند (البته به همان شکل مرسوم یعنی ارائه ناقض ) . نظر خودتان چیست ؟

اگر حقیقت را بخواهید ترجیح می دهم که از نوارهای گذشته و حال من به این شکل هیچگاه استفاده نشود .

شما نزدیک بیست سال است که از صدا و سیما فاصله گرفته اید . آیا خیال بازگشت به آنجا را ندارید ؟

در چند سال اخیر از طرف مسئولان وقت صدا و سیما دعوت های مکرری از من و  دوست و همکارم آقای بیژن ترقی و عده ای از دوستان وهمکاران ما به عمل امد آما متاسفانه به پیشنهادات ما جواب قانع کننده و مثبتی داده نشد ! حتی در دوسال اخیر با مسئول وقت صدا و سیما در جلسه ای که چندین ساعت به طول انجامید مذاکرات مفصل و جامعی در اطراف همکاری با آن سازمان صورت گرفت ولی این مذاکراتن هم به نتیجه مثبتی نینجامید .

با این حساب تکلیف دوستداران هنر شما چه می شود ؟

ما به دلیل عشق و علاقه به تخصص خود ، کماکان به کار خود ادامه داده ایم و خواهیم داد . نمونه های متعدد آن ها بر روی نوار ، ضبط و موجود است ، چند قطعه از آخرین آثار در دو سال اخیر در دسترس همگان قرار گرفته است . آخرین آثاری که بوجود آمد با ارائه نظر آقای بیژن ترقی ، شش برنامه جدید است که بر روی آنها مشغول کار هستیم تا برای عرضه آماده شوند .

شنونده ها و مخاطبین آثار شما تا چه اندازه در تعالی هنرتان نقش داشته اند ؟

خیلی زیاد ، ببینید یک هنرمند وابستگی مطلق و تنگاتنگی با جامعه دارد . در کنار مردم خود رشد می کند ، تحصیل می کند ، زندگی می کند و ... . برخورد او در جامعه تاثیر فراوانی بر روی هنرش دارد . فرض را بر این بگیرید که یک هنرمند شاخص به جای این که در میان اجتماع باشد و تمامی وسایل انتقال هنر از قبیل ساز ، نوار ، رادیو و تلویزیون را در دست داشته باشد ، در جایی مثل دل کویر لوت و یا قله کلیمانجارو زندگی کند ، ( جایی که هیچ کدام از این ها در اختیارش نیست ) . از همه مهمتر ، گوش شنوایی هم نیست که این هنر را بشنود ، دلی هم که هنرمند را احساس کند نیست ، خب این هنر چه ارزشی دارد ؟

به اعتقاد من ، ارزش یک هنر شناس بیشتر از یک هنرمند است . همان طور که قبلا هم اشاره کرده ام ، یک هنرمند با دنیای درون خویش به گفت و شنود می نشیند که حاصل آن همان هنرش است . انسانهای باهوش با توانایی بالای ذهنی باید وجود داشته باشند که هنر او را درک کنند ، اگر غیر از این باشد ، مخاطبی برای درک هنر او وجود ندارد .

لازم میدانم این را اضافه کنم که در مقابل این ها افراد دیگری هستند که درک صحیح و کاملی از هر به اندازه گروه قبل را ندارند و در آخر دسته ای از مردم هستند که اصلا درک هنری ندارند که این ارتباطی به تحصیلات و سمت های اجتماعی ندارد .در آخرین کتابی که مطالعه کردم به جمله عجیبی برخوردم . نویسنده کتاب که یک فرد فوق العاده دانشمند بود در جایی گفته بود :" من از صدای موسیقی متنفرم ." این دانشمند جزء دسته سوم ( به اعتقاد من ) به شمار می آید . اصلأ از خانواده خودم بگویم . یکی از منسوبین من که رابطه خونی با من دارد ، از صدای موسیقی فراری است . حیرت آورتر این که : هر قدر موسیقی لطیف تر باشد ، او فراری تر می شود . تأکید می کنم با من نسبت خونی دارد . خب شما او را چگونه تفسیر می کنید ؟ آیا کسی جزء خداوند می تواند پاسخگو باشد ؟

چرا در این سالها آهنگ و آثار تازه ای به وجود نیاورده اید ؟

در گذشته نه چندان دور شرایطی ( از نظر ارائه هنر موسیقی ) در جامعه ایجاد شد که موسیقی دان به اشکال می توانست به فعالیت و خلاقیت های خود مستمرأ ادامه دهد . تا آن که بعد ها طی فتوایی از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران این محدودیت ها بر طرف شد و ارائه موسیقی اصیل ایرانی به دور از هر گونه ابتذال آغاز گردید .

در ابتدای ایجاد این محدودیت ها ، این فکر برایم پیش آمد که یک موسیقیدان که سال های عمر و جوانی اش را در راه اعتلای این هنر سپری کرده است ، چگونه می تواند ناگهان دچار ایستایی و توقف شده و تخصص و هنر خود را یک باره به کناری نهاده و فراموش کند .این افکار در من این انگیزه را به وجود آورد که اگر به هر دلیل پخش و ارائه هنر موسیقی ، دچار توقف شود ، هنرمند نیز باید از تخصص هنری و تجارب و الهامات درونی خود دست بکشد و یا مثلأ به شغل دیگری بپردازد .

پس از هفته ها و ماههای زیادی که در افکار خود سیر و سلوک کردم ، به این نتیجه رسیدم که هنرمند اجازه ندارد به هر دلیل استعداد و هنر خدادای خود را به کناری نهد و فراموش کند در این راهچه کرده است و چه آثاری خلق نموده و به وجود آورده است .

این شد که مصمم شدم در هر شرایطی به کار هنری خود (ولو آنکه شنودنه ای نداشته باشد ) ادامه داده و راه گذشته را کماکان بپیمایم . این فقط یک تصمیم بود . در راه اجرای آن ، مشکلات فراوان مادی و معنوی قد علم کرد .

در گذشته کلیه امکانات بهره برداری از هنرمندان را دولت و وسایل ارتباطی جمعی مثل رادیو و تلویزیون فراهم می کردند . هنرمند فقط وظیفه داشت که در استودیوهای مجهز ، حضور یافته و آثار خود را به صورت آهنگ و یا بداهه نوازی عرضه نماید . بقیه کارهای اجرایی و ادامه آن به عهده هنرمند نبود . دستگاههای مذکور این کار را انجام داده و به مقتضای زمان ، حقوق وپاداشی معادل ارزش هنری هنرمند به وی می پرداختند . ولی در شرایطی که بالا ذکر شد ، همه مسائل خلاف آنچه که گفتم ، در مقابل من بود . در آن شرایط می بایست ، وسایل ضبط و اجرا و نوازندگی و سایر ملزومات این کار حساس را خودم تهیه کنم . به کار هنری ادامه دهم . حتی به خاطر دارم ، زمانی که با هنرمند بی نظیر و از دست رفته ( شادروان بدیعی) موضوع را در میان گذاشتم ، او به شدت تحت تأثیر قرارا گرفت و به من گفت : " آیا می دانی برای انجام چنین کار بزرگی ، چه مشکلاتی برایت پیش خواهد آمد ؟" . منظور آن شادروان تهیه وسایل و امکانات مناسب ( آن هم به صورت حرفه ای ) بود که به واقع حق هم با او بود . زیرا فراهم آوردن این امکانات ، واقعأ احتیاج به گذشت فراوان و صرفه نظر کردن از بسیاری مواهب مادی زندگی بود که بطور معمول همه افراد جامعه برای بدست آوردن آنها زحمت کشیده و فعالیت می کنند و من لاجرم برای رسیدن به اهداف خود که سر انجام به آن رسیدم ، می بایست از همه مواهب چشم پوشی می کردم . جالب آنکه پس از مصصم شدن به انجام تصمیماتم ، خود شادروان بدیعی نیز بر سر شوق آمده و با سماجت ها و القائات من ، وی نیز دست به تهیه وسایل لازم برای ثبت و ضبط آثار هنری در خانه شخصی زد . همه همکارانم هنرمندمان می دانند که او را دارای آرشیوی جالب و منظم ( حاوی آثار هنرمندانه خود چه در گذشته و چه در سالهای مورد بحث ) بود که متأسفانه مرگ نابه هنگامش این خدمت هنری را که با شوق وافری به آن مشغول بود متوقف کرد . با کمک چند تن از دوستان هنرمندم ، بویژه آقای بیژن ترقی بر آن شدم که با اساتیدی چون جلیل شهناز ، احمد عبادی ، جواد معروفی ، امیر ناصر افتتاح ، فرهنگ شریف ، محمد اسماعیلی و جهانگیر ملک تا حد ممکن و با توجه به شرایط زمان و مکان ، برنامه های متعددی در بداهه نوازی و گروه نوازی موسیقی اصیل ایران بر روی نواز ضبط و نگهداری کنم .

البته در این میان دوستان پر احساس و هنرشناس دیگری هم مشوق من بودند که اجازه بردن نامشان را ندارم و از معرفی آنهاخود داری می کنم .

چون همه این برنامه ها با دقت و وسواس خاصی در منزل خودم ضبط شده و می شود ، به جزء عده معدودی از علاقمندان به هنر موسیقی ، اکثریت مردم از این تلاشهای مداوم و پیگیر بی اطلاع بوده و هستند و به همین دلیل است که این تصور پیش آمده ، من یا در ایران نیستم و یا اگر هستم ، کار هنری را کنار گذاشته ام .....

یک پرسش خصوصی : آیامخارج زندگی شما از راه موسیقی تأمین می شود ؟

درست یا غلط ، هیچ وقت اجازه نداده ام که زندگی ام از راه موسیقی بگذرد . البته نمی خواهم ادعا کنم که از راه موسیقی هیچ گونه در آمدی ندارم ...ولی خود شما از نزدیک زندگی ساده من را دیده اید . آدم قانعی هستم اهل مال اندوزی و تشریفات بی مورد هم نیستم . بنابراین از زندگی ساده خودم کاملأ رضایت دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 14:20  توسط فائزه  | 


 اعجاز

 

به مناسبت سالروز در گذشت پرویز یاحقی
 

میان پنجه ی شیرین تو نهفته چه راز ؟
که جان من شود افسون ،چو می نوازی ساز
تو خفته با پر و بالی شکسته در دل خاک
زسحر ساز تو ،  در آسمان  کنم  پرواز
هزار دام  فکند ند  در رهت  دیوان
تو را نبود به این حیله های هرزه نیاز
به سینه، ساز فشردی و یک کمان در دست
دوباره زنده شد آرش  به  لحظه ی اعجاز
اگر چه راه  تو دشوار بود و پر آشوب
ولی تو پخته شدی از چنین نشیب و فراز
صدای ساز تو شوریده است  و کولی وار
گهی چو سوز و گداز و گهی کرشمه و ناز
به سوی  کعبه عبادت  کنند اهل  طریق
به روی سنگ توسر می نهم به قصد نماز
در آن زمان که رسد  ذوق دیگران پایان
شکوه ِ گوهر ِ ، پرویز ، می شود آغاز 
دکتر مسعود عطائي ۲۰۰۸/۰۲/۰۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 14:5  توسط فائزه  | 


قصه احساس نسل ها در ویولن یاحقی

 رضا مهدوی

این یادداشت پر از مهر و ارادتم به هنر استاد پرویز یاحقی، در تاریخ 24/8/1379 در روزنامه همشهری با عنوان«شوریده موسیقی» چاپ شد. غم فقدان استاد را این خاطره تسكین می‌دهد كه از خواندن آن چقدر خوشحال شده بود. با همه محبوبیتی كه داشت، گاهی به فكرش می‌افتاد كه دیگر فراموش شده و مردم او را از یاد برده‌اند. درحالی‌كه اصلاً چنین نبود. چند روز بعد از چاپ این مقاله، گفت: «احساس می‌كنم هنوز بین مردم هستم، زنده‌ام و مثل دوره جوانی‌ام دوستم دارند!» رسم او چنین بود و هرگاه لازم می‌دید به من افتخار می‌داد و از برنامه‌های رادیویی گرفته تا نوشتجات و دیگر مباحثی كه حول و حوش موسیقی در كشور بود ضمن راهنمایی و تذكر، درد دل می‌كرد و من از جان و دل می‌شنیدم و بسیار خاطره‌های خوب از استاد نابغه داشتم كه فكر می‌كنم بخش مهمی از تاریخ موسیقی معاصر مدیون او باشد.

این یادداشت را تغییری نداده‌ام. تاریخ‌ها هم همان‌طور كه بود حفظ شده‌اند. می‌خواستم همان‌طور باشد كه استاد یاحقی خوانده بود و از خواندنش ابراز رضایت می‌كرد. بدون هیچ خویشتن‌خواهی، خوشحالم از اینكه دقایقی، آن هنرمند بزرگ را شاد و راضی یافتم. هیچ‌گاه اهل غیبت نبود و برای همه احترام قائل بود. او حق داشت منزوی باشد و چاره‌ای هم نداشت، چون نامردمان این دیار را هم خوب می‌شناخت و نمی‌خواست با دیدن افراد هزارچهره و بی‌حقیقت، درون خود را كور و تلخ كند. همان افرادی كه چه شخصی و چه سازمانی، در زمان حیاتش به دیدنش نمی‌رفتند. شخصیت او و موسیقی او را با كلمات موهن و نیش‌دار توصیف می‌كردند و حتی به خود بنده نیز بارها گوشزد می‌كردند كه تو را چه كار با...؟!، در صورتی كه روز تشییع جنازه‌اش، برای ایستادن زیر تابوت و عكس انداختن و خودنمایاندن، از هم سبقت می‌گرفتند و برخی برای برگزاری و بزرگ‌داشتش سر از خود نمی‌شناختند و تنها دغدغه‌ای كه داشتند، مطرح كردن نام خود و یا مدیریت‌های دوروزة خود با خرج كردن پنجاه سال حیثیت هنری استاد یاحقی بود.

47 سال قبل، رأس ساعت معینی كه تكنوازی «پرویز یاحقی» (پرویز

صدیقی پارسی) هفده‌ساله در رادیو تهران به‌طور زنده و مستقیم پخش می‌شد، جریان برق شهر ضعیف می‌شد. هركسی كه عشق‌ِ موسیقی داشت، پای رادیوی ترانزیستوری می‌نشست و گویی كل مردم شهر، گوش به قصّة شیدایی و شوریدگی نوازندة جوانی می‌سپردند كه ظرافت پنجة استادان را داشت و احساس پ‍ُرشور نوازندگان كولی را! چند سال پیش از آن، وقتی كه تك‌نوازی آن طفل خردسال از رادیو پخش شده بود، دوستداران استاد حسین یاحقی با اتومبیل‌هایشان بیرون ساختمان رادیو صف كشیده بودند. بعضی به خیال اینكه نوازندة برنامه «حسین خان» است و می‌شود بعد از پایان برنامه او را دید و عده‌ای هم از اول می‌دانستند كه نوازنده كودكی خردسال است و آمده بودند كه این اعجوبة دوران را از نزدیك ببینند. كسی كه قرار بود در سال‌های بعد نام «ویولن» در موسیقی ایرانی با نام او به یاد بیاید و به نقطه‌ای برسد كه دیگران آرزو كنند مثل او بنوازند و مثل او با احساسات مردم سروكار داشته باشند.

پرویز یاحقی شاگرد مستقیم دایی خود، استاد حسین یاحقی است. استادی كه نامش در كنار صبا و محجوبی با احترام برده می‌شد. دست زمانه، نام حسین خان را زیر پرده‌ای از غبار فراموشی از یادها برده است، و دریغ...! حسین یاحقی نوازنده‌ای بی‌نظیر و آهنگسازی كم‌نظیر بود. او برای پرورش نبوغ خواهرزادة جوانش استادی و پدری كرد. زیر سایة تربیت او بود كه پرویز خردسال آن‌همه زود به شكفتگی هنری خود رسید. اما استاد درونی‌ِ پرویز جوان، دلش بود و احساسش. او موسیقی را زیر سایه حسین خان، صبا و محجوبی یاد گرفت ولی حرف‌هایش (و روشی كه حرف‌هایش را بیان كرده) تنها كار دل خویش است. او نوازنده‌ای است كه حساسیت و غریزة خود را خوب می‌شناسد و با مخاطبانش ارتباط زنده و نزدیك دارد. بیش از سی سال، رگِ حساس دوستداران موسیقی ایرانی در دست او بود و هنوز هم هست. از رادیوپیام فعلی با شنوندگان نسل جدید گرفته تا حداقل بین آدم‌هایی كه با موسیقی او بزرگ شده‌اند و از كارهای او خاطره‌های پ‍ُرشور دارند.

پرویز یاحقی آهنگسازی را هم از سن كم شروع كرد. وقتی كه هنوز به 25 سالگی نرسیده بود، آهنگ‌هایش حال و هوای كارهای حسین خان و مرتضی خان را داشت. از آن به بعد هم در نوازندگی و هم آهنگسازی شیوة شخصی‌اش را پیدا كرد. او هم‌اكنون تك‌نوازی‌هایی از حسین خان دارد كه در دسترس دیگران و حتی آرشیو رادیو نیست و علاقه‌ای هم به پخش آن ندارد! از آن به بعد هم در نوازندگی و هم در آهنگسازی، شیوة شخصی‌اش را پیدا كرد. مطمئناً اگر مردم صدای ویولن حسین خان را بشنوند قطعاً سطح توقعشان از پرویز خان به گونه‌ای مطلوب‌تر خواهد بود. عده‌ای كارهای قدیمی‌تر او را بیشتر دوست دارند و عدة بیشتری كارهای جدیدترش را و آن ملودی‌های پ‍ُرخاطره و از یادنرفتنی آهنگ‌هایی مثل «می زده»، «بعد از آن شب بی‌خبری»، «ای امید دل من كجایی»، «ای بهار نو رسیده» و... او هم مانند «علی تجویدی»، «حبیب‌الله بدیعی»، «همایون خرّم» و «اسدالله ملك»، شهرت نوازندگی و شهرت آهنگسازی را با هم دارد. به‌طوری‌كه مشكل می‌شود گفت كدامشان بیش از دیگری است.

پرویز یاحقی، كارهای گوناگونی را در موسیقی آزموده است؛ نوازندگی در اركستر، سرپرستی اركستر، آهنگسازی و بداهه‌نوازی كه هنر اصلی او است. صدها ساعت نوار خصوصی از هنرنمایی‌های او در این چهل سال ضبط شده كه دوستدارانش با دل و جان از آن‌ها نگهداری می‌كنند. اوج قریحه و ذوق نوازندگی او در لحظه‌هایی است كه به‌تنهایی با همراهی نوازندگان همدل و هم‌زبان از خود بیخود می‌شود و جمله‌هایی را بداهتاً خلق می‌كند كه آن‌ها را باید تنها از پنجة پرویز شنید و در دست نوازنده‌های دیگر، دارای آن لطف و گرمی نیست. این است نقش مهم احساسات شخصی هنرمندِ مسلط در كار خود، و ال‍ّا رسیدن به تكنیك خوب و قوی، كار چندان مشكلی نیست. مشكل وقتی است كه قرار باشد موسیقی پُرحال و مؤثر خلق شود. موسیقی‌ای كه ولو فقط در دو جملة كوتاه، در دل شنونده تأثیر بگذارد. پرویز یاحقی لحظات زیبای زیادی را به این ترتیب خلق كرده است. كارنامة او پر از این لحظات است. نوازندگان مسلط و مط‍ّلع و توانایی هستند كه خیلی امتیازها دارند، ولی در خلق چنین دقایق پ‍ُرشوری، توانایی لازم را ندارند و با پرویز یاحقی هم در تكنیك، استیل و نوع آرشه‌كشی و انگشت‌گذاری قابل مقایسه نیستند چه رسد به خلق بداهة اثری.

وقتی كه انقلاب شد و موسیقی به گوشة خاموشی نشست، پرویز یاحقی، تازه 43 سالگی را تمام كرده بود. رسیده به قلّة پختگی، به قول یكی از ترانه‌سرایان بزرگ، تازه اول گفتن حرف‌هایش با ساز و دل مردم بود. او هم مثل بقیة هنرمندان معروف، دچار بی‌مهری و خانه‌نشینی شد. این انزوا به نفع خودش بود یا نه، معلوم نیست. ولی به ضرر مردم تمام شد و نسل امروز با صدای ویولن پرویز یاحقی آن‌چنان كه باید آشنا نیست و افراد چهل سال به بالا از او خاطره دارند. شش نوار كاستی كه از او به بازار آمده بیشتر از كارهای قدیمی او است. یك آلبوم هم همراه تنبك محمد اسماعیلی در دو سال اخیر روانة بازار آمریكا كرد كه بعداً از آنجا به ایران آمد و به فروش رسید!! هركدام از این آلبوم‌ها زیبایی‌های زیادی دارند ولی درخشان‌ترین لحظه‌های خلاقیت او در آن‌ها نیست و بایستی از آرشیو رادیو آن‌ها را جست‌وجو كرد. آدم‌هایی كه او را خوب می‌شناسند، می‌دانند كه زندگی او بدون موسیقی اصلاً امكان ندارد. اگر موسیقی را از او بگیرند، مثل ماهی بر خاك افتاده خواهد شد. یاحقی به خاطر هنر از خیلی نعمت‌های روزمرة زندگی محروم شد و تلخی این محرومیت را از سال‌های نوجوانی تجربه كرد و در سنین اوج شهرتش، وقتی مجبور شد بین یگانه‌یار مهربانش و هنرش، یكی را انتخاب كند، بدون تردید هنرش را انتخاب كرد. بعد از انقلاب اسلامی نیز چنین بود و وطن خود را رها نساخت و با مشكلات و بی‌مهری‌ها دست و پنجه نرم كرد. كه گفته‌اند: «با دلِ خونین، لب خندان بیاور همچو جام.» برای همین است كه ساز او نوای دردهای او است و نسل‌ها، قصّة غم‌ها و شادی‌هایشان را در ساز او جست‌وجو می‌كنند.

از پرویز یاحقی شاگرد قابلی نمی‌شناسیم. شاید چنین كسی هست و داخل كار حرفه‌ای موسیقی نیست. شاید یاحقی مثل برخی از موسیقی‌دانان برجسته حوصلة شاگرد تربیت كردن را نداشته است. می‌دانیم كه درس دادن، با شاگرد تربیت كردن و هنرمند پروردن متفاوت است. استاد صبا شاگرد و هنرمند می‌پروراند ولی استاد محجوبی فقط درس می‌داد. نوازندگان پ‍ُرشور و خلّاق معمولاً حوصلة تدریس ندارند. عجیب نیست اگر یاحقی هم چنین بوده باشد. از یاد نبریم كه شیوة نواختن او كه این‌همه شهرة آفاق شده، بیشتر یك نوع برداشت شخصی و فردی است، نه سبك و شیوه‌ای كه قابل تدریس باشد. یاحقی شاید هم خودش نتواند نحوة نواختنش را تحلیل كند ولی می‌داند كه چطور بنوازد و در این چهل و اندی سال، هركس خواسته ویولن بزند، خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر لحن خاص نوازندگی او بوده است. اما هیچ‌كس پرویز یاحقی نشده است. اگر قرار باشد كه جمله‌پردازی‌ها، كرشمه‌ها و شیرین‌كاری‌های نوازندگی او را معیار قرار بدهیم، به نتیجة تعجب‌آوری برخورد می‌كنیم و آن وجود نوازندگان جوانی است كه از او تقلید می‌كنند و گاهی از خود او هم این كارها را روانتر انجام می‌دهند! ولی این واقعیت بدین معنی نیست كه آن‌ها از پرویز یاحقی ظاهراً بهتر می‌نوازند. پس رمز كار یاحقی فقط در فوت و فن‌هایش نیست. در نوع ابراز احساس و آن حال شوریده‌ای است كه محصول شخصیت او است و به خود او تعلق دارد. به یك معنی، از تمام آن‌ها كه از پرویز یاحقی بهتر ساز می‌زنند، هیچ‌كدام نمی‌توانند به‌خوبی او ساز بزنند! فقط یاحقی است كه می‌تواند مثل یاحقی بنوازد.

 دو دهه است كه روی هیچ صحنه‌ای ظاهر نشده. بیست سال است كه صدای سازش و نوای آهنگ‌هایی كه ساخته، به گوش ملت ایران نرسیده است. یاحقی از مرز شصت سالگی گذشته و سال به سال منزوی‌تر شده است. حالا حتی دوستان نزدیكش هم نمی‌توانند او را به‌راحتی پیدا كنند. آثار گذشت سال‌های پ‍ُرماجرا بر سروصورت او اثر خودش را گذاشته و فقط نگاهش است كه پیر نشده است. همچنان زیرك و درخشان و همچنان حساس و تودار است. بیش از همه، تنهایی را ترجیح می‌دهد و ویولنش را و پیانویش را كه سعی می‌كند به سبك مرتضی خان به یاد دوران قدیم بنوازد و به یاد استادانش اشك بریزد. هنوز هم با اشتیاق كتاب می‌خواند. روزنامه‌ها را با دقت تور‌ّق می‌كند و بهترین فیلم‌های برجسته سینمای اروپا و آمریكا را می‌بیند و تحلیل می‌كند. هنرمند جوان چهل سال پیش كه خبرنگار حرفه‌ای روزنامه و گزارشگر رادیو تهران هم بود، حالا مرد جاافتاده‌ای است كه دنیا را گشته و گوشة ایران را به دنیا نبخشیده است. او می‌توانست (و هنوز هم می‌تواند) در بهترین وضعیت زندگی در هرجای دنیا كه دلش بخواهد زندگی كند. عاشقان هنر او از هر طبقه و منصبی، در همة كشورهای دنیا هستند و هرجا كه فرود بیاید، سروپایش را زر می‌گیرند و گ‍ُل‌باران می‌كنند. ولی او تلخی‌های وطن را به شیرینی غربت نفروخته و نخواهد هم فروخت.

یاحقی در جوانی، مورد احترام هنرمندان بزرگ و مشهور قدیمی بود. صبا و محجوبی و ورزنده با او ساز می‌زدند، ادیب خوانساری به او افتخار همراهی آواز می‌داد و بدیع‌زاده او را بسیار ستایش می‌كرد. شاعران برایش شعرها گفته‌اند و در جوانی شمع جمع هنرمندانی بود كه او را از جان و دل دوست داشتند. حافظة یاحقی پر از خاطرات زیبایی است كه اگر بنویسد، بسیار خواندنی است. از روزگارانی كه با داریوش رفیعی بوده و یا چگونگی آموزش در محضر دایی خود و... این كار را او می‌تواند انجام دهد به شرط حوصله و وقت، چراكه اهل مطالعه است و با نوشتن بیگانه نیست. این امتیاز را همه‌كس ندارد و او هم به داشتن آن تظاهری نكرده است. اگر یاحقی، چند ساعتی را به جای آرشه، قلم در دست بگیرد، دوست‌دارانش و تاریخ موسیقی را لذتی دیگر نصیب شده است.

عمر فعالیت هنری پرویز صدیقی پارسی كه از روی ارادت به استادش نام خانوادگی او را برگزید، از مرز پنجاه سال گذشت، اسم او در خاطرة موسیقی ما حكّ شده و حتی دشمنان او هم به استعداد و ذوق خاص او معتقدند. سه نسل پشت سر هم با صدای ویولن پرویز یاحقی عاشق شده‌اند و زندگی كرده‌اند. لاجرم او دشمنی هم به معنای واقعی كلمه نمی‌تواند داشته باشد. در ویولن یاحقی، ناله‌های یك كولی سرگردان در پنجه‌های یك استاد موسیقی است. در حقیقت پرویز یاحقی روح ویولن ایرانی در چهل سال گذشته است. دلم می‌خواهد نقطة پایان این یادداشت، جمله‌ای باشد كه او در فقدان دوستش محمودی خوانساری نوشته است: «اگر تجلیلی كه بعد از مرگ هنرمندان می‌شود. در زمان حیاتشان می‌شد، هرگز نمی‌مردند.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 13:53  توسط فائزه  | 


سخناني از بزرگان شعر و موسيقي در وصف استاد پرويز ياحقي

 


رحیم معینی کرمانشاهی، ترانه سرا گفت : مرگ یاحقی ضایعه ای جبران ناپذیر برای هنر موسیقی ایرانی است و من نمی دانم با چه زبان و احساسی راجع به پرویز صحبت کنم . 50 سال همنشینی ، همراهی و هم گامی با دوست بزرگوارم پرویز زمان کمی نیست که بتوان در یک جمله تعریف کرد. یاحقی با همه قدرت وشهرتی که داشت بسیار غریب ماند و غریب رفت و تنها چیزی که برای او ماند و تا آخرین لحظات زندگی او را همراهی کرد سازش بود و این در حالی است که هنرمندان تمام روح شان را برای اعتبار هنری این مملکت خرج می کنند و متاسفم که پرویز در نهایت تنهایی وغربت رفت، بنابراین گمان می کنم باید به ساز و آرشه این هنرمند تسلیت گفت. اما امروز که پرویز به زیر خاک می رود زندگی تازه او شروع می شود.

 

 

استاد فرهنگ شریف، نوازنده تار، به دوستی دیرینه خود با پرویز یاحقی اشاره کرد و گفت: من آنقدر منقلب هستم که واقعا نمی توانم حرفی بزنم ؛ مرگ یاحقی را باور نمی کنم ؛ من پرویز را از دوران نوجوانی می شناختم هنرمندی که هنر در ذاتش بود، متاسفانه و یا خوشبختانه باید بگویم که یاحقی بی جانشین خواهد بود و دومی نخواهد داشت. گفت: بیش از 100 ساعت آثار «پرویز یاحقی» شامل اجراهای ایشان با من و تكنوازیهای خودش بعد از انقلاب منتشر نشده است. این آثار را كه تماما بر اساس بدیهه نوازی است در طول مدت 26 - 25 سال ضبط كرده‌ایم كه در طی این سالها هنوز منتشر نشده‌اند. این آلبومها شامل دو نوازیهای من و «یاحقی» و تكنوازیهای این هنرمند است. موقعیت برای انتشار پیش نیامد و مرحوم «یاحقی» نیز خود رغبتی برای منتشر شدن این آثار نداشتند. اما من در حال حاضر پیشنهاداتی برای انتشار این آلبومها داده‌ام. یا حقی سبك خاص خودش را داشت و عده زیادی از نوازنده‌ها پیرو سبك او بودند. همچنین این هنرمند از نظر تكنوازی و آهنگسازی در سطح بالایی قرار داشت.

 

 


استاد همایون خرم آهنگساز گفت:پرویز همانطور که ساده و راحت ساز می زد راحت هم این دنیا راترک کرد ؛ یاحقی سال های سال خودش را در انزوا قرار داده بود و تنها برای دل خودش ساز می زد و من خیلی متاسفم که هنرمندی چون او در چهار دیواری زندگی روزمره حبس شده بود . تمام آهنگ ها و قطعات موسیقی به نوعی عصاره وجود هنرمندانی است که بدون هیچ چشم داشت و توقع مالی تمام وجود شان را در اختیار هنر گذاشته اند و در دوره های مختلف نقش خاطره می زدند که به عنوان نمونه می توان به برنامه گلها و همچنین تک نوازی پرویز یاحقی اشاره کرد. در سال های گذشته به مدت 25 سال، بخش تکنوازی موسیقی رادیو به دست چهار نفر بود، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی ومن و در این مدت یاحقی آثار برجسته ای را در رادیو از خود به جای گذاشت. دو یا سه سال پس از اینکه من در رادیو مشغول به کار شدم، یاحقی به رادیو آمد و همکاری ما از همانجا آغار شد. از آن پس بود که هر دوی ما از تکنوازان رادیو شدیم . برای سالیان متمادی دو برنامه گلها و تکنوازان ازمهمترین برنامه های موسیقی آن زمان رادیو محسوب می شد و در این مدت، یاحقی آثار بی بدیلی را در زمینه آهنگسازی و نوازندگی ویولن، ارائه کرد. یک اثر ارزشمند موسیقی باید در درجه اول دلپذیرو در وهله بعد، از خصوصیات موسیقایی ، فرهنگ ، رنگ و بوی موطن و محل رشد و شکوفایی هنرمند بهره گرفته باشد و موسیقی پرویز یاحقی از این ویژگی ها برخوردار بود. نوای ساز او بسیاردل انگیزو آهنگ هایش بسیار با احساس وهمه آثارش ملهم از گوشه های موسیقی ملی این مرز و بوم بود.

 


استاد محمد رضا شجریان خواننده گفت: هنوز از فراق علی تجویدی داغدار هستیم که باید شاهد رفتن غزیز دیگری چون یاحقی باشیم این هنرمند به حق نابغه ای بود که با درایت بسیار ساز ویلون را میان مردم برد. زمانی که سرپنچه پرویز بر ساز نهاده می شد هرشنونده ای از خود بی خود می شد، این هنرمند حق بزرگی به گردن ویولن دارد هر کس که دست به ویولن می برد می خواهد مثل یا حقی ساز بزند ؛ واقعا دردناک است که پرویز سالها کنج عزلت اختیار کرده بود وبا همان درد عزلت به علی تجویدی پیوست . بهتر است ساز یاحقی را همراه خودش به خاک بسپاریم چون بعد از او کسی نمی تواند مانند او ساز بزند.

 

 



استاد کیوان ساکت آهنگساز و نوازنده گفت: می گویند زمانی که نوازنده شهیر ویولن، "یهودی منوهین" در یکی از سفرهای خود به ایران نوازندگی پرویز یاحقی را از نزدیک دیده، گفته نوازندگی یاحقی به گونه ای است که گویی ویولن، یک ساز ایرانی است. آرشه های خوش صدا ، شفاف و بدون صداهای اضافی و پنجه ژوست (کوک) و پر حالت از ویژگی های بارز نوازندگی زنده یاد پرویز یاحقی بود.


استاد محمد سریر رئیس هیات مدیره خانه موسیقی گفت: چیره دست بودن هنر پرویز در نواختن سازش بر هیچ کس پوشیده نیست ولی نکته ای که در شیوه ساز او قابل اعتنا و مثال زدنی است نوع نواختن ویولن از نظر فنی است به این معنی که یاحقی علاوه بر ممتاز بودن در ارائه هنر سازش در حوزه آهنگسازی هم نغمه هایی را خلق کرده که هر یک از ین نغمه ها به نوعی بیان کننده هویت ملی و ایرانی ما است که خوشبختانه تا امروز استمرار پیدا کرده است و مطمئنم که از این پس هم جاودانه خواهد ماند.

استاد فرهاد فخرالدینی رهبر ارکستر ملی ایران گفت: یاحقی از لحاظ شخصیتی نیز از خصوصیات بارزی داشت. او انسانی آرام بود و تمامی توجهش متمرکز به کار بود و به مسائل حاشیه ای نمی پرداخت، وسواس بجایی در انجام کار خود به بهترین نحو داشت و بسیار مودب و خوش برخورد بود. آهنگهایی که پرویز یاحقی با همراهی و مشارکت دوستان ترانه سرایش همچون بیژن ترقی خلق کرده است، همگی زیبا و خاطره انگیز هستند و به خوبی در ذهن و دل مردم جای گرفته اند. متاسفانه، بسیار زود خود را از صحنه موسیقی کنار کشیده و دلسرد شده بود، به گونه ای که حتی زمانی که من رهبری ارکستر بزرگ رادیو را بر عهده داشتم، همکاری ایشان با رادیو به حداقل رسیده بود.




پرویز یاحقی اسطوره موسیقی ایران

هنگامی که درباره موسیقی ایران قلم می‌زنیم ، به نام بزرگمردانی برمی‌خوریم که
در بنیاد و تار و پود این هنر اصیل ، بیشترین تأثیر را داشته‌اند و نامشان چنان با
سازشان عجین شده که تصور هر یک بدون دیگری دشوار می‌نماید. بی‌گمان یکی از
کاروانسالاران موسیقی ایران ، استاد پرویز یاحقی است. پرویز یاحقی از هفت سالگی در
دامان پیران موسقی ایران پرورش یافته است است و از همان سن کم در رادیو صحنه‌های
مختلف هنری با هنرمندان مشهور زمان همراه و همنوا بوده است.

صدای ناب سازش در تک‌نوازی و نغمات زیبای آهنگ‌هایش در ارکستر ، به گونه‌ای است
که همواره هنرش را تازه و جوان معرفی می‌کند ، در صورتی که سابقه اشتهارش از شصت
سال نیز تجاوز کرده است.

هنرنمایی او در اوان جوانی در برنامه رادیویی برگ سبز شماره ۳۶ مثالی گویاست.
نوازندگی استادانه یک جوان ۱۸ ساله در همراهی با آواز ماهرانه استاد بی‌بدیل
اسماعیل ادیب خوانساری در دستگاه شور ، در تاریخ موسیقی ایران نمایشی زیبا و با
شکوه و از صفحات زرینی است که هرگز از خاطره اهل هنر فراموش نخواهد شد.

یاحقی ویولن را چنان نواخت که قبل و بعد او ننواختند ، بهره‌مندی از سرچشمه‌های
مختلف موسیقی ، نواختن مطالب قوی و تازه ، ابداع کوک‌های فراوان و متنوع ، استفاده
از ضرب‌های گوناگون ، ملاحت ، شیرینی و قدرت تکنیک جاری در نوازندگی تار و پود و
روح ویولون‌نوازی استاد پرویز یاحقی است.

بسیاری در موسیقی ایرانی ویولون نواخته‌اند ، ولی نواختن به شیوه یاحقی ، همیشه
چیز دیگری بوده است. حتی وقتی بسیاری از ویولینیست‌های هم‌عصرش از او تقلید می‌کردند
، نمی‌توانستند جمله‌بندیهای او را به درستی تکرار و حسی از پنجه‌های قوی ، چابک و
شیرین وی را منتقل کنند.

نوازندگی و ارائه مطلب به سبک پرویز یاحقی به قدری جذاب قدرتمد و دلنشین بوده
است که نه تنها نوازندگان ویولون ، بلکه نوازندگان سازهای دیگر هم تحت تأثیر مکتب
وی قرار گرفته و آن را مورد تقلید و تعقیب قرار داده‌اند.

به واقع پرویز یاحقی در نوازندگی ویولون ، صاحب مکتبی است اصیل و ریشه‌دار ،
مکتبی که از سال‌های ۱۳۳۰ به بعد به شیوه‌ای انحصاری و مستقل بدل شد. بررسی ومطالعه
دقیق این مکتب ، سه دوره(سبک) کاملا متفاوت را در هنر نوازندگی و آهنگ‌سازی پرویز
یاحقی نشان‌ می‌دهد.

سبک اول بین سال‌های ۴۴-۱۳۳۴ شکل گرفته و دارای این مختصات است:
۱- ارائه مطلب در قالب جملات ملودیک بسیار قوی
۲- استفاده از آرشه‌های مختلف به‌ویژه با تأکید بر آرشه کوتاه
۳- توجه به تمام تکنیکها و مقدورات ساز ویولون
۴- استفاده از تحریرهای آوازی متکی به اصالت هنری گذشتگان موسیقی.
۵- ساختن چهار مضراب‌ها و اهنگ‌های دلنشین بر اساس گوشه‌های مهجور موسیقی ایرانی
مانند شوشتری ، بوسلیک و … (تصنیف بیداد زمان در بوسلیک نمونه مناسبی است از
توانمندی ونبوغ کم‌نظیر استاد در این فن).

سبک دوم بین سالهای ۴۴ تا ۶۰ با این مشخصات :
۱- ایجاد ضرب‌های متنوع و ساختن قطعات مختلف بر مبنای آن
۲- ابداع کوک‌های مختلف و متنوع برای ویولون
۳- بروز خلاقیت شگفت‌انگیز در ساخت قطعات و چهار مضراب‌های بسیار پرقدرت ،
ریتمیک و سرشار از مطالب نو و غیرتکراری، ( مثلا اگر در این دوره ۱۰ برنامه در
دستگاه شور اجرا شده باشد ، تمامی مطالب و جملات متفاوت بوده و در هر کدام مطلبی نو
ارائه شده است.)
این ویژگی تقریبا در هر سه دوره مکتب استاد مشاهده می‌شود.
۴- انتقال حالت خاص موسیقی ایرانی در نواختن گوشه‌ها با ایجاد و استفاده از
تکنیک‌های منحصر به فرد ، مانند ویبراسیون‌ها ، ناله‌ها و کرشمه‌های مختلف و بسیار
به جا.
۵- استفاده صحیح و به جا از اوناع پوزیسیون‌های گوناگون ساز ویولون با توجه به
الزامات موسیقی ایرانی و ویژگی‌های خاص آن.

سبک سوم از از سالهای ۱۳۶۰ به بعد شکل گرفته و متعلق به دوران اخیر است:
۱- استفاده از آرشه‌های گوناگون به خصوص تأکید به آرشه‌های بلند و کشیده بر اساس
تکنیک جهانی نوازندگان ویدولون.
۲- نواختن آرشه‌های استیکاتوی بسیار ظریف با نوک آرشه که حالت رقص آرشه بر روی
سیم را دارد و یکی از متعلقات و نوآوری‌های سبک سوم است.
۳ – توجه بیشتر به دستگا‌های مهجور موسیقی مانند نوا و راست پنجگاه.
۴- اجرای برنامه‌های مرکب‌نوازی با مدگری Modulation های زیبا و دقیق.

مجموعه "راز و نیاز" از آخرین نواخته‌های استاد بر اساس سبک سوم مکتب وی می‌باشد.
مشاعره استادانه استاد پرویز یاحقی با نابغه بداهه‌نوازی دوران – جلیل شهناز – در
همنوازی‌های مشترکشان از جاودانه‌ترین قطعات اجرایی در سال‌های اخیر است. این قطعات
در اوج بداهه‌سرایی و با نگرش عمیق به ردیف موسیقی ایرانی و گوشه‌های مهجور آن اجرا
شده‌اند. گفتنی است آن چه از ساز استادان جواد معروفی و احمد عبادی در آلبوم "راز و
نیاز" شنیده می‌شود ، از آخرین آثار اجراییشان بوده که در منزل استاد یاحقی و به
همت ایشان ضبط و از آن بزرگان به یادگار مانده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 13:44  توسط فائزه  | 

دانلود قطعه زيباي بهانه


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت 11:38  توسط فائزه  | 

چهار سوار سرنوشت

نخستين باري كه با اسم دوست عزيز و هنرمندم، آقاي
«پرويز ياحقي » (پرويز صديقي پارسي) آشنا شدم، حدود
15 سال داشتم و همان موقعي بود كه با عنوان نوازنده
14 ساله در راديو نوازندگي ساز تنها را شروع كرده بودم.
شايد چندجلسه اي بود كه هر دو هفته يكبار اين برنامه ها را
اجرا كرده بودم كه يكبار راديو اعلام كرد: «اكنون كودكي
خردسال به نا م «پرويز ياحقي » قطعاتي را با ويلن براي شما
اجرا ميكند. » گمان ميكنم حداكثر اين برنامه دوبار ادامه
پيدا كرد و آنجا بود كه براي اولين بار نام «پرويز ياحقي » را
شنيدم. مدتي از او اطلاعي نداشتم.تا اينكه شايد دريكي از

روزهاي سال 1330 در يكي از راديوها به غير از راديو تهران

شايد راديوي نيروي هوايي تصنيفي را شنيدم كه در مايه

دشتي بود و آن را جواني به نام «شوكتي » ميخواند:
شب تارم باز آمد، باز آمد
كي سحر آيد، كي سحر آيد...
خيلي هم زيبا و قشنگ بود و هنگامي كه نام سازنده
آن را پرسيدم، گفتند كه جواني به نام «پرويز ياحقي » آن
را ساخته است. بسيار دلنشين و زيبا بود و از اينجا براي بار
ديگر نام پرويز ياحقي را شنيدم. دوباره اطلاعي از او نداشتم تا
اينكه بعد از تحصيلات و همانطور كه قبلا شرح دادم مجددا
به راديو آمدم و در اركستر «خادم ميثاق » مشغول فعاليت
شدم و گاهي هم به آقاي رشيدي آهنگهايي ميدادم. به
همين دليل اكثر اوقات دوستان علاقه مند بودند كه ما را با هم
ببينند و ما در مجالسي كه دوستان تشكيل ميدادند، حضور
داشته باشيم. ازجمله آقايي بود به نام «مهندس ساعد » كه
در دوره اي كه روزهاي دوشنبه داشتند، دوستان صميمي و
جمعي از اهل هنر و موسيقي را هم دعوت ميكردند. يكي
از همان شبهايي كه من به اتفاق آقاي رشيدي آنجا بوديم،
براي اولين بار آقاي پرويز ياحقي را از نزديك ديدم كه با جوان
ديگري آمده بود. كاملا به ياد دارم وقتي مرا ديد، فوق العاده
تواضع كرد و با اينكه من فقط حدود 24 - 23 سال داشتم و
او شايد 19 - 18 ساله بود، خيلي احترام گذاشت و حتي وقتي
از او خواستند كه سازي بزند خيلي ابا كرد كه من در حضور
فلان كس ساز نميزنم. تاا ينكه خود من خيلي تشويقش كردم
و خاطرات خود را از اجراهاي او به صورت تكنوازي در دوران
كودكي اش تعريف كردم. بعد هم به همان آهنگ دشتي اشاره
كردم تا بالاخره راضي شد براي دوستان قطعاتي را اجرا كند.
به هر حال يادم هست كه آن روز خيلي از ساز او تعريف كردم
و اينكه آن برخورد اوليه، خيلي برخورد قشنگ و خوبي بود.
اين گذشت و باز ما از همديگر خبري نداشتيم. او از ابتدا و
به طور مرتب در محيط موسيقي و سرگرم كار موسيقي بود
و اين خودش نكته بسيار باارزش و قابل توجهي است كه يك
نفر از زمان بچگي به طور پيوسته در محيط موسيقي باشد.
خصوصا كه در جمع خانوادگي، دايي اش جناب حسين خان
ياحقي، اهل موسيقي و از استادان معروف بود و ويلنيستي بود
كه هم خيلي زيبا و شيرين ساز ميزد و هم آهنگهاي خيلي
زيبا و قشنگي داشت. حتي فكر ميكنم مادرشان هم كه
خواهر آقاي حسين ياحقي باشند، صداي خوبي داشته اند و
به هر حال اين زمينه خانوادگي كاملا سبب مي شود كه آقاي
پرويز ياحقي در محيط موسيقي بزرگ شود.اما در حقيقت
آنچه سبب شد من با پرويز ياحقي عزيز بيشتر آشنا شوم، ترانه
بر گ خزان بود. ماجرا از اين قرار بود كه يك روز به استوديوي
راديو تهران رفتم كاري را اجرا كنم. به استوديو شماره 2
رفتم و ديدم آقاي ياحقي مشغول كار است و خواننده هم
آماده خواندن بود. برنامه كه تمام شد، خيلي از آن تعريف
كردم و پرويز هم خيلي خوشحال شد كه دوباره همديگر را
ديده ايم. درهرحال، اين مقدمات آشنايي ما بود و بعد از آن
ديگر تقريبا همديگر را هميشه در راديو ميديديم تا اينكه
اركسترهاي راديو تغيير كرد. آن موقع اركسترهاي راديو تقريبا
حالت نامنظمي داشت. به عبارت ديگر هركس كه برنامه اي
داشت، خودش عد هاي را جمع ميكرد و اركستري را تشكيل
مي داد يا اينكه راديو ميخواست عده اي را به او معرفي كنند.
اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه شوراي موسيقي محكمتري
تشكيل دادند و آقاي «مشير همايون شهردار » را رييس
موسيقي راديو كردند. او بسيار جدي بود و بقيه اعضا هم
خيلي جدي مسايل را تعقيب ميكردند. همين شورا تصميم
گرفت اركسترهايي را هم تشكيل دهد كه ابتدا شش اركستر
تشكيل شد كه آن موقع گاهي من، گاهي آقاي بديعي و
گاهي آقاي ياحقي به آن آهنگ ميداديم. گاهي هم آقاي
شاپوري يا آقاي ميرنقيبي آهنگ ميدادند و گاهي هم آقايان
لشكر يها. به اين ترتيب اركسترهاي راديو تشكيل شد اما بعد
از مدتي متوجه شدند كه اين تعدد اركسترها سبب پراكندگي
نوازندگان ميشود. اين بود كه تصميم به ادغام آنها گرفتند و
در نهايت دو اركستر قو يتر تشكيل شد: اركستر شماره) 1( و
اركستر شماره) 2( كه تعدادي از ويل نهاي اركستر شماره) 2(
خود ما بوديم كه به آن اركستر، آهنگ هم م يداديم؛ يعني
من بودم، بديعي، ياحقي، عباس شاپوري، ميرنقيبي و شايد
تعدادي ديگر. به هر حال، در اين اركستر بود كه ديگر مرتب
با پرويز ياحقي در كنار همديگر بوديم و الفت خوبي هم پيدا
كرده بوديم. هر بار هم كه همديگر را م يديديم، از آهن گهاي
يكديگر تعريف م يكرديم. به خصوص به ياد دارم كه خود
پرويز تعريف م يكرد: «آقاي خرم! چند شب است كه ما اين
آهنگ «سكوت شكسته » )يك نفس اي پيك سحري( شما
را هر وقت كه با داريوش رفيعي هستيم زمزمه ميكنيم و
اصلا گاهي خلوت ميكنيم و من ساز را دست ميگيرم و
اين آهنگ را ميزنم و داريوش ميخواند و هر دو با هم گريه
م يكنيم! اين آهنگ اصلا يك چيز عجيب و غريبي است! آقا
چه ساخته اي!... » و خلاصه خيلي اظهار محبت ميكرد؛ يا در
يك مورد ديگر كه اتفاقا با هم در ماشين بوديم، گفت: «آقاي
خرم! اين آهنگ اخيرتان به نام «ايام جواني »؛ اين ايستي كه
روي نتها كرد هاي يك چيز عجيبي است و من فكر ميكنم
كه عجب سازندگي خاصي كرد ه ايد و چقدر مشكل است... »
البته در همه ديدارهايي كه با پرويز عزيز داشته ايم، از اين
اظهار لطفها و محبتها، فراوان با هم داشته ايم. آنچه در
اين باره بااهميت به نظر ميرسد، اينكه ما چند نفري كه در
آن زمان با هم كار ميكرديم، اگرچه شايد در ظاهر رقيب
هم بوديم اما واقعا هميشه «ستايشگر » همديگر بوديم و
هيچگاه نشد كه يكي از ما، «حتي يك مرتبه »، خداي ناكرده
از ديگري بد بگويد يا خداي ناكرده كار ديگري را تخطئه
كند. خود پرويز عزيز كه هميشه ميگفت: «به ما چهار نفر
)بديعي، تجويدي، ياحقي و خرم( م يگويند: چهار سوار
سرنوشت! » و در سالهای آخر میگفت: «خرم جان! يادت
هست كه به ما ميگفتند: چهار سوار سرنوشت! ».به غير از
همكار يهاي راديو، خاطرات زيادي با آقاي ياحقي داريم كه
اكثر آنها مربوط به زمانهايي است كه با ساير دوستان با هم
بوده ايم و در حقيقت خاطرات مشترك همه ماست. بيشتر
هم به صورت دور ه هايي بود كه آقاي تجويدي ما را به منزلش
دعوت ميكرد كه با هم باشيم و تصميمي راجع به موسيقي
بگيريم. در نتيجه شبهايي بود كه دور هم جمع ميشديم و
ديدارهاي بسيار دوستان هاي داشتيم. پهلوي هم مينشستيم
و براي همديگر ساز ميزديم و مطالب شيرين و حرفهاي
خودمان را با هم م گفتيم و ميشنيديم. بعد از سال 57 و در
سا لهاي 61 - 1359 و شايد سال 1362 ، مجددا دوره هايي
را برقرار كرديم كه باز بيشتر در منزل آقاي تجويدي جمع
ميشديم. گاهي هم آقاي مهندس «گلشن ابراهيمي » ما را
دعوت ميكرد و گاهي هم در منزل خود ما، دور هم بوديم.
يادم مي آيد كه يك روز در منزل تجويدي، خالدي، بديعي،
ياحقي، جهانگير ملك، فرهنگ شريف و تعدادي ديگر بودند.
اتفاقا درست هم در بحبوحه ايام جنگ و بمباران شهرها بود
و پرويز عزيز ما گفت: «اگر الان يك بمب اينجا بيفتد، كل
موسيقي اين چند دهه مملكت ما فنا مي شود! » نكته اي كه
در مورد پرویز یاحقی بايد بگويم اينكه از اول كه او را ديدم،
جوان بااحساس و بااستعدادي به نظر آمد. احساسش كه در
آهنگها و سازش كاملا مشهود است و همينطور برنام هاي
هم در راديو داشت، به نام «در گوشه و كنار شهر » كه او
به عنوان خبرنگار اين برنامه را تهيه م يكرد و حتي گاهي
به زندا نها يا مكا نهاي اي نچنيني سر م يزد و با برخي از
گرفتاران كه به دليل گرايش به نوعي كار غيراجتماعي يا
در اثر ابتلا به مصرف بعضي مواد مضر در آنجاها نگهداري
ميشدند، مصاحبه ميكرد و در اين مصاحبه ها به طرزي
بسيار خوب و آموزنده مطالبي را از آنها ضبط ميكرد و در
ادامه هم خودش براي توضيح و تفسير مطلب، با بياني خيلي
قشنگ و زيبا مساله را تشريح ميكرد و علت آن خلاف را
شرح و بسط ميداد و اين هم دليل ديگري است كه او مرد
واقعا بااستعدادي است. حتي قبل از آمدن به راديو هم با
يكي از روزنامه هاي خيلي پرتيراژ )كيهان يا اطلاعات( به
عنوان خبرنگار همكاري داشت. مسلما در آنجا هم خيلي
نقش مثبتي داشته است، ولي در مورد برنامه راديويي بايد
بگويم كه بسيار موفق و پرشنونده شده بود.در مورد تدریس
ویلن تا جايي كه ميدانم، ياحقي به آن صورت دنبال تدريس
نبوده ولي شايد بعضي افراد حضورش را درك كرده باشند.
شخصاا ز اينكه چند نفر و چه كساني باا و كار كرده اند اطلاعي
ندارم، هر چند بعضي افراد ميگويند جلساتي پيش ياحقي
كار كرده اند و اين را البته مطمئن نيستم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 16:55  توسط فائزه  | 

زندگینامه: پرویز یاحقی (1315 - 1385)



پرویز صدیقی پارسی معروف به یاحقی، در سال 1315 خورشیدی در تهران متولد شد.

او چنانچه خود گفته بود، در کودکی حسب مقتضیات شغلی پدر به همراه خانواده به لبنان سفر می کند و پس از گذشت مدتی کوتاه و به دلیل دور بودن از معشوق جاودانی اش، ویولن، به حالت احتضار می رود که با توصیه پزشکان، خانواده اش تسلیم خواسته وی شده و او را به ایران می‌فرستند تا در کنار دایی هنرمندش حسین خان یاحقی کسب فیض کند.

پرویز با تلمذ در مکتب نه تنها هنرمندپرور، بلکه انسان پرور حسین خان و ابوالحسن صبا و تلفیق نبوغ ذاتی، خلاقیت و استعداد شگرف خویش با این داشته ها، هر چه سریع تر پله های ترقی را پیمود تا جایی که در همان سنین جوانی در برخی ارکسترها و قطعات، به رغم حضور استادانش، سلوها(تکنوازی ها) به او سپرده می شد (که خود نشان از خارق العاده بودن این جوان داشت).

این سیر صعودی با ساختن چهار مضراب، قطعات و آهنگ هایی جاودانه، تنظیم، تکنوازی و همنوازی های فراوان در کنار بزرگان موسیقی آن زمان به بالاترین درجه خویش رسید و او را به عنوان یک نوازنده صاحب سبک به جامعه معرفی کرد.

سبکی که انحصاراً مال او و زاده خلاقیت، تکنیک، احساس و نوآوری های خود او بود و مقلدان فراوانی نیز پیدا کرد که از آن جمله می توان: مجتبی میرزاده، سیاوش زندگانی، بیژن مرتضوی، جهانشاه برومند و... را نام برد که هر یک در نوع خود نوازندگانی مطرح هستند، اما همگی به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم از وی تأثیر گرفته و انشعابات این سبک محسوب می شوند و با وجود داشتن احساس مستقل، هیچ گاه نتوانستند در بروز این حس استقلال کامل نشان دهند.

در سبک پرویز یاحقی با کثرت تکنیک و تنوع در استفاده از آنها فراوان برخورد می کنیم: ویبر، مالش و گلیساندوهای گوشنواز و شیرین، استفاده به جا از پوزیسیون های مختلف، اجرای تریل های قدرتمند و سریع با انگشتان دوم و سوم، آرشه پرانی های متناسب با نوع دستگاه و قطعه، نزدیک کردن آرشه به خرک در حین آرشه کشی، استفاده از پیزیکاتو در قطعات ضربی و نهایتا استوار بودن بخش اعظمی از نوازندگی، مانور و خلق ملودی روی سیم های بم که این یکی نقطه عطف و بهتر بگوییم نگین انگشتری سبک یاحقی محسوب می شود، زیرا در گذشته و مشخصا تا قبل از او هیچ کس تا به این حد از سیم های بم استفاده نمی کرد و اساسا قادر به خلق ملودی زیبا و محرک احساس برروی سیم های ۳ و ۴ نبود و در واقع او را می بایست احیا کننده سیم های بم ویولن نامید.

چهارمضراب ها، آهنگ و رنگ های ساخته او که شروع و پایه آنها از سیم های sol و re بوده و قسمت اعظم آنها نیز در همین محدوده می باشد، گواه این مدعاست.

برخی قطعات او با کوک های مخصوص و برخی دیگر با کوک افتاده نواخته می شود که این دو کوک و به خصوص افتاده (به معنی همصدا بودن دو سیم در کنار هم [mi-mi la mi] از ابداعات حسین خان یاحقی و مختصات همین مکتب و سبک است که بعدها توسط دیگران نیز مورد استفاده قرار گرفت).

اوراق دفتر تاریخ موسیقی مان را که ورق بزنیم به نوازندگان خوب و آهنگسازان برجسته ای برخورد می کنیم، اما معدود کسانی در این جمع وجود دارند که هر دو هنر، یعنی آهنگسازی و نوازندگی را آن هم در حد اعلا تواماً در خویش جای داده باشند و بی شک یکی از یکه تازان این میدان، پرویز یاحقی بود.

وی به لحاظ خلق و خو و شخصیت به گواه دوستان، شاگردان و مرتبطان با وی، یک نمونه کامل و چکیده راستین مکتب آن دو اسوه اخلاق (صبا و حسین خان) است و هنر والای او جلوه ای از ذات ناب اوست که بر پرده ساز میخرامد و با جلوه گری دل می رباید.

او از سالیان دور تاکنون رابطه بسیار صمیمی با سایر هنرمندان این خاک و بالاخص موسیقیدانان داشته و حتی با نوازندگانی که به نوعی رقبای او به حساب می آمدند (بدیعی، خرم، ملک و...) دوستی نزدیک و رابطه احساسی عمیق و عاطفی داشت (چیزی که متاسفانه در عصر حاضر کمتر با آن برخورد می کنیم.

پرونده هنری او نشان می دهد که یکی از ارکان برنامه گل ها بوده که با همنوازی در کنار خوانندگان و نوازندگان مطرح آن زمان که بعضی از آنها را خود او به این عرصه آورده بود، ساختن آهنگ های ماندگاری همچون: بیداد زمان، می زده شب (ماهور)، سراب آرزو (افشاری)، غزالان رمیده (شوشتری و همایون)، آهنگ زیبای او در چهارگاه با مطلع: [آن که دلم را برده خدایا زندگیم را کرده تبه گو...]. (گل های رنگارنگ شماره ۴۲۰ و ۴۲۸) با تنظیم زیبای زنده یاد جواد معروفی و آهنگ های دیگری که مجال نام بردن از آنها نیست، افراد بسیاری را به موسیقی ایرانی علاقه مند کرده که حتی به رغم گذشت سالیان متمادی بر این آهنگ ها، هنوز هم ورد زبان عوام و خواص هستند و نیک است بدانیم بخش اعظمی از این آثار حاصل هم نفسی ۵۰ ساله با ترانه سرای معاصر استاد بیژن ترقی بود.

اگر به زمان ساختن این آهنگ ها و سال های فعالیت یاحقی توجه بکنیم، درمی یابیم  در برهه ای که وجود موسیقی های مبتذل و کاباره ای و... موسیقی اصیل ایرانی را تهدید می کرد و به حاشیه می راند، او یکی از خادمان و پاسبانان این موسیقی بوده که هنوز هم پس از گذشت بیش از نیم قرن همین خط سیر را دنبال می کند و اخیرا چند کار از تکنوازی ها و کارهای بدون کلام او منتشر شده که حاصل گوشه نشینی سال های اخیر اوست و در این آثار، اندکی تغییر فرم و تبعیت احساس را از عوامل اجتماعی و شرایط محیطی و روزمره مشاهده می کنیم.

یاحقی  با نواختن سه تار نیز کاملاً آشنا بود و در صدابرداری هم یدی طولایی داشت و آ‌رشیوی غنی از موسیقی فراهم آورد که در نوع خود منحصر به فرد است.

وی 12 بهمن سال 1385 به دلیل ایست قلبی دار فانی را وداع گفت

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 15:57  توسط فائزه  | 

عرض سلام و ادب دارم خدمت دوستان عزيزم.من فائزه اهل شهرستان مشهدم.اين وبلاگ رو براي معرفي استاد عزيزم پرويز ياحقي راه اندازي كردم.اميدوارم لذت ببريد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 15:51  توسط فائزه  |