آخرین پست وبلاگ

همیشه دعا میکنم خدا یا ظهور امام زمون رو نزدیک تر کن،اما یه بار به خودم گفتم :خوب حالا فرض کن امام الآن اومدن و جلوت وایسادن،خب حالا چی کار می خوای بکنی،یه دفعه پشتم لرزید،خودم رو تصور کردم،دیدم سرم رو انداختم پایین و اشک تو چشام جمع شد و شرمنده شدم و رفتم.
هیچ وقت سعی نکردم خودم رو اونجوری که امام دوست دارن آماده کنم،درست کنم،هیچ وقت سعی نکردم امام رو از خودم نرنجونم.به خودم گفتم برو هر وقت تونستی بیای و زل بزنی تو چشای امام بگی سلام من آماده ام ،برگرد





